محمد بن حسين البيهقي

492

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و خواجهء بزرگ 1 و استادم در خلوت بودند و هر دو بو الحسن : عبد اللّه و عبد الجليل را بخواندند و من نيز حاضر بودم و نامه‌ها نسخت كردند سوى اميرك بيهقى كه پيش از لشكر ببايد آمد ، و بگتگين و پيرى را مثال دادند تا بكالف و زم 2 بباشند و لشكر ما از رعيّت دست كوتاه دارند ، و محمد اعرابى مىآيد تا به آموى 3 بايستد با لشكر كرد و عرب . [ و ] نامه رفت بامير چغانيان 4 بشرح اين احوال تا هشيار باشد كه على تگين رسولى خواهد فرستاد و تقرّب او قبول خواهد بود تا فسادى تولّد نگردد . و به خواجه احمد عبد الصّمد نامه رفت - مخاطبه شيخنا 5 بود شيخى و معتمدى 6 كردند - و با بسيار نواخت 7 باحمد و گفته 8 : آنچه خوارزمشاه بدين خدمت جان عزيز بذل كرد و بداد ، لاجرم حقهاى آن پير مشفق نگاه داريم در فرزندان وى كه پيش مااند و مهذّب 9 گشته در خدمت ، و يكى را كه رأى واجب كند بر اثر 10 فرستاده مىشود تا آن كارها به واجبى قرار گيرد . و نامه نبشته آمد سوى حشم خوارزم به احماد 11 اين خدمت كه كردند . اين نامه‌ها بتوقيع 12 و خطّ خويش مقيّد كرد . و ديگر روز بار داد هارون پسر خوارزمشاه را كه از رافعيان بود از جانب مادر - امارت خراسان پيش از يعقوب ليث رافع بن سيار 13 داشت و نشست 14 او به پوشنگ 15 بود ، خوارزمشاه مادرش را آن وقت بزنى كرده بود كه بهرات بود در روزگار يمين الدّولة پيش از خوارزمشاهى - هارون يك ساعت در بارگاه ماند ، مقرّر گشت مردمان را كه بجاى پدر او خواهد بود . و ميان دو نماز پيشين و ديگر به خانه‌ها بازشدند . منشور هارون بولايت خوارزم به خليفتى 16 خداوندزاده 17 امير سعيد بن مسعود نسخت كردند . در منشور اين پادشاه‌زاده را خوارزمشاه نبشتند و لقب نهادند و هارون را خليفة الدّار 18 خوارزمشاه خواندند . منشور توقيع شد ، و نامه‌ها نبشته آمد به احمد عبد الصّمد و حشم تا احمد كدخداى 19 باشد ؛ مخاطبهء هارون ولدى و معتمدى 20 كرده آمد . و خلعت هارون پنجشنبه هشتم جمادى الأولى سنهء ثلث و عشرين و أربعمائة 21 بر نيمهء 22 آنچه خلعت پدرش بوده بود راست كردند و درپوشانيدند ، و از آنجا رفت به خانه و نيكو حق 23 گزاردند . وستى پسر ديگر خوارزمشاه مردتر 24 از هارون بود و ديدارىتر 25 ،